السيد موسى الشبيري الزنجاني

7439

كتاب النكاح ( فارسى )

آن دارد و اما مازاد بر آن مشكوك است و لذا اگر مهريه به مقدار يك برنج « ارزة » قرار داده شود ، چنين حكمى ديگر هيچ اشكالى متوجه به آن نخواهد بود . پس خلاصه معناى عبارت اين مىشود كه در اين مسألهء نزاع در استحقاق مهريه قول صحيح اين است كه هيچ چيزى به گردن زوج نيست منتها « على الاشكال » يعنى مسأله خيلى واضح نبوده و داراى اشكال است و اما اگر از اين قول تنزل كنيم ، بايد اقل ما يتمول را ، مهر آمده به ذمهء زوج بدانيم و اين اقل ديگر بلااشكال مىشود . معناى ارزة : يك برنج « ارزة » تقريباً يك دوازدهم يك نخود طلا است ؛ چرا كه نخود اصطلاح در يك بيست و چهارم مثقال است و يك برنج يك ربع حبه است و هر حبه ثلث قيراط و هر قيراط تقريباً يك نخود است ، پس هر برنج يك دوازدهم نخود است . و توضيح بيشترش اين است كه اينچنين مىگويند كه هر قيراط عراق يك بيستم دينار و هر قيراط مكه يك بيست و چهارم دينارى است كه يك مثقال شرعى طلاست و در كتب معمول ، دينار را سه چهارم مثقال صيرفى مىگيرند و با توجه به اينكه مثقال صيرفى بيست و چهار نخود است ، پس آنها يك دينار را هيجده نخود مىگيرند ، ولى بنابر بعضى از مسكوكاتى كه در زمان معلوم بوده است و مورد محاسبه قرار گرفته است ، يك دينار در حدود بيست و دو نخود است ، يعنى اينكه از يك مثقال كمتر است ولى از آن مقدارى كه آقايان مىگويند بيشتر است ، البته مقدار دقيق آن الآن يادم نيست ولى همين حدودهاست . بنابراين بحسب اختلافى كه هست يك بيستم بيست و دو نخود و يا يك بيست و چهارم بيست و دو نخود مىشود قيراط ، كه بنابر قيراط عراق از يك نخود قدرى بيشتر و بنابر قيراط مكه از يك نخود قدرى كمتر مىشود و در هر حال گفته‌اند كه حبه ثلث قيراط است و هر برنج يك ربع حبه است ، پس هر برنج يك دوازدهم قيراط است .